سلام

2 هفته پیش با چند تا از دوستان دبیرستانیم رفتیم کیش ، خیلیییییییییی خوش گذشت ، اگر اینترنت رخصت بده چند تا عکس براتون میذارم

در این 15 ماهی که شغلم عوض شده ، دیگه مثل قبل تند تند مسافرت نمیرم. یعنی باور اینکه تو این 15 ماه فقط 4 تا مسافرت رفتم برای خودم سخته ( زن سعدی ؟؟ کی؟ کجا؟؟). اوایل آبان با آوندیها هم رفتیم یزد که خیلی خوب بود. واقعا آیین نشون داده مرد سفره.

خاطره 1

مشکل فلسفی:

آیین: مامان ، من خدا رو دوست ندارم

شیرین: مگه چی شده مامان؟

آیین: چرا خدا خودش قدرت انجام هر کاری رو داره ، ولی ما رو یکجوری درست کرده که نمیتونیم  هر کاری که دوست داریم انجام بدیم ، مثلا من میخوام یک سیاره درست کنم و یا برم سیاره مشتری

شیرین در حال دری وری گفتن من باب اینکه خدا به ما عقل داده و ما با عقل میتونیم فکر کنیم و ...

آیین: اینها که میگی درست ، اما خدا میتونست آنقدر ما رو قوی  عاقل درست کنه که نیاز نباشه زمان بگذریم و فکر کنیم

شیرین در حال مثلا توضیح رشد ، با زبان الکن

آیین: مامان ، اینهایی که میگی بلدم ، نمیخواد شما توضیح بدین ، من یک جوابی بیشتر از اینها میخوام

شیرین: آیین ، تو اصلا مسواکتو زدی ، بدو زود بخواب ( و ماسمالی کردن)

آیین با نگاه عاقل اندر سفیه: مامان دوستت دارم ، بعدا جواب سئوالمو پیدا میکنم و بهت میگم

شیرین ( در حال جمع کردن فک)

خاطره 2:

حدودا 1 ماه پیش شب خواب مامانها در آوند بود ، در چنین شبهایی قراره مامانها شب در آوند بخوابند و بچه ها شبهای بدون مامان را تجربه کنند . البه که عمرا کسی شب بخوابه و تا صبح به خنده و صحبت میگذره.

بچه های ما امسال پیشکسوت و درخششی ( اسم گروه 5-6 سال) هستند و کلی مامان جدید در آوند هست. اما شیرین رو اگر بشناسید که هیچی ، اگر هم نه اون شب کاری کرد که مامانهای آشنا به زور دست و پاش را میگرفتند که بچه یکجا بشین ، این مامانها جدید هستند و با این کارهای تو همشون از فردا شهریه شون رو پس میگیرند. اما شیرین عمرا کم بیاورد. نشون به اون نشون دم دمای 4 صبح که با عده ای که مونده بودند ( خیلی ها حدود ساعت 1-2 صبح برگشتند خونشون تا بخوابند ، مدیونید اگر فکر کنین که من پارچ به دست بالا سر هر بنده خدایی بودم که میخواست بخوابه) به شدت بحث تربیتی ، اخلاقی و اجتماعی میکردم ، یکی از مامانها گفت: شیرین ، میمردی از این بحث جدیها اونموقع میکردی کمی آبرو برای آوند و درخششی ها میذاشتی؟

خلاصه حالا برین تا متن گفتگوی 2 روز بعد من و یکی از مامانهای جدید الورود را بخوانید:

شیرین:  سلام صبح بخیر

مامان جدیده: سلام مامان شیطون ، ببینم پسرت رو

شیرین در حال ارائه آیین

مامان جدیده: ا ا ، این که بچه آروم و آدم حسابیه

شیرین ( یک آدم ناحسابی) در حال جمع کردن فک از روی زمین

توضیح: به فاصله نیمساعت ، متن فوق را برای همه مامانها و همچنین خانم پشوتنی و همه مربیها فرستادم. مامانها ابراز عشق به من کردند و چند نفری تو سرم زدند ، مربیها ابراز عشق کردند و روشون نشد تو سرم بزنند ، گهرناز هم سینه سپر کرد و از منش من ( مودبانه همون شیطنتهام) دفاع کرد

توضیح 2: اون مامان اصلا نیت بد نداشت و اتفاقا به شدت پتانسیل تبدیل شدن به یک مامان پایه و باحال رو داره ، من فقط خواستن کمی بخندم و بخندونم.

توضیح 3: با شرمندگی ، از پذیرفتن هر گونه پیشنهادی برای مجلس گرمکنی معذوریم

/ 7 نظر / 53 بازدید
عطیه

وای شیرین! خدا نکشتت! اول صبحی کلی خندیدم و شارژ شدم! واسه همینه هر وقت بهونه ای میشه دور هم جمع بشیم تو یه بهونه ی بهتر پیدا میکنی و نمیای! میترسی چشمت کنیم؟!!!!!

ننه نارگلي و نگار

سلام دوستم مديوني اگه به من جواب رد بدي هااااااااااا

ب ه س

منم دلم مسافرت میخواد همش :(( ای جانه دلم زنده باشه آیین ...چه اسم قشنگی هم....زیر سایه ی مامانی شیرینش بابا اون مامان جدیده خیلی نوبر بوده واللاااااااااا

نازي

عاشقتمممممم[ماچ]

نازي

ممنون ميشم دوباره شمارت رو برام بفرستي .شماره هام همه پاك شده

مامان دیبا و پرند

سلام دوستم باز من یه مدت تو رو رها کردم. رفتی برامون ابرو نذاشتی آخه.[چشمک]

mahsa

واسه اولين بار تو زندگيم يه وبلاگو از ب بسم الله اش خوندم تااااا الان، يعني باورم نميشه، عاشق شخصيتت شدم، كلي هم از تجربياتت در ارتباط با آيين استفاده كردم، خيلي خيلي خوشحالم كه پيدات كردم، موفق باشي شيرين جان، با صبر و اشتياق فراوان منتظر اپديتت ميمونم و هر روز به بهانه اش ميام يه سري بهت ميزنم، آيين گل رو از طرف من و باربد ببوس